ویرا - یهودیان ایرانی

درخت زندگی
درخت زندگی
Go to content

پاراشاى ويرا، داراى147 (קמז) پاسوق مطابق با 👈סימן ״ אמנון ״...

✅ از بين اين 147 پاسوق، 125 (קכה) پاسوق با حرف واو ו  شروع ميشود و 22 (כב) پاسوق با حروف ديگر ...

همچنين ، پاراشاى ويرا داراى 2085 كلمه
و 7862 حرف ...

مقدمهء  هفطارا ویرا
چهارمین هفطارا
پادشاهان دوم 4/1-4/23
پس از اتمام سلطنت شلومو هملخ و پایان فرمانروایی سلاطین نخست يیسرائل در سال 2964 عبری، به سبب ناآرامی ها و نابسامانی های سیاسی و اجتماعی که همسایگان آنها درون کشور پدید آورده بودند، سرزمین به دو نیمه شمالی و جنوبی و فرمانروایی های مجزا تقسیم شد:
جنوب یا پایتخت اورشلیم (يروشالائيم) به نام "پادشاهی یهودا" و شمال به نام "پادشاهی يیسرائل" استقلال یافتند.
الف- نیمه شمالی طی 231 سال، در سرکردگی 19 پادشاه و با تلاشهای فراوان ناوی هایی (پیامبرانی) مانند الیاهو، الیشاع، میخا، عوبدیا، یونا، هوشع و عاموس اندک اندک از آیین يیسرائل دور شده و با آمیختگی در همسایگان بت پرستش، در سال 3195 عبری، فرمانروایی آشور بر آن چیره شد.
ب- نیمه جنوبی با ایمان و عشق افرونتری به دین يیسرائل ، دوران بیشتری در استقلال به سر برد، اما آن هم پس از فرمانروایی 20 پادشاه با ارشاد و نبوتهای این پیامبران و انبیایی چون یشعیا، يرمیا، یحزقل، یوئل، زخریا، حبقوق و دانیئل در سال 3338 عبری با سقوط پایتخت خود، یروشالییم و ویرانی بت همیقداش اول به تصرف فرمانروایی بابل درآمد.
بیشتر کتاب دوم پادشاهان، شرح رخدادهای کشور پادشاهی يیسرائل (شومرون) در نیمه شمالی که از دیدار پیامبران آن هنگام – الیاهو و الیشاع با اخزیا پسر اَحاب حدود سال 3044 عبری آغاز شده و با سقوط یروشالییم در پادشاهی یهودا و در نیمه جنوبی پایان می پذیرد.
نگارنده رویدادها و معجزات مشروح در کتابهای اول و دوم پادشاهان را یرمیای ناوی می پندارند. هفطارای ویرا، وصف دو رخداد معجزه آسا درباره الیشاع ناوی است . دومین واقعه از زنی سخن می گوید که با دارایی بسیار، نازا و بی فرزند است . الیشاع ، وی را نوید می دهد که حد-ا به زودی وی را دارای فرزندی می کند. شرح آن با نوید الهی به اوراهام در بارداری همسرش سارا به هنگام پیری، تشابه آن را با پادشاهی ویرا می
نماید

پادشاهان دوم – فصل چهار
اینک زنی که همسر یکی از فرزندان پیامبران ایسرائل می بود (بیوه عوبدیا) ، نزد الیشاع ناوی زاری کرده و گفت:"خادم تو- شوهر من فوت كرده  و تو ای آقای من آگاهی که خادمت – شوهر من همچون خودت حد-ا ترس بود، اما بستانکاری نزد من آمده تا دو فرزند پسر مرا به جای وامش در بندگی خود ببرد."
الیشاع به وی گفت:"چه یاری از دست من برای تو ساخته است؟ به من بگو در خانه ات چه داری؟" آن زن به الیشاع گفت :"من – کنیز تو چیزی در خانه ام ندارم، مگر ظرفی روغن."
الیشاع گفت:"برو و ظرفهایی از تمام همسایگان خود (وام) گرفته، بیندیش که ظروف تهی بوده و شمارشان کم نباشد."
به خانه ات رفته، در خانه را برخود و فرزندانت ببند، تا معجزه ای که برایتان روی میدهد، نهفته و از دید و آگاهی دیگران پوشیده باشد. سپس از ظرف روغنی که در خانه ات داری ، درون ظرفهای دیگر بریز، آنها را انباشته ، کنار بگذار.
آن زن وی را ترک کرده ، پس از گرفتن ظرفها، در خانه اش را روی خود و فرزندانش بست.
سپس پسرانش، آن ظرفها را نزد مادر آورده، وی از ظرف روغن خویش در آنها روغن می ریخت .
وقتی همه ظروف به گونه شگفتی پر شدند، به پسرش گفت:"باز هم برایم ظرف دیگری بیاور." پسرش گفت:"ظروف دیگری وجود ندارد."
در این لحظه با گفتن این واژه ها، پدیده معجزه آسای روغن ایستاد.
آن زن نزد الیشاع آمده، آنچه رخ داده بود تعریف کرد. وی آمده، آنچه رخ داده بود تعریف کرد.الیشاع گفت: "هم اکنون برو و این روغنها را فروخته، و از فروش آن، نخست بدهی‏ات را پرداخته ، تو و فرزندانت با مانده آن زندگی کنید." (برابر آیین يیسرائل ، در همه موارد و حتی تنگدستی ، تصفیه بدهکاری بر رفع نیازهای زندگانی، برتر است.
روزی الیشاع ناوی هنگام سفر به شونم (شهری در يیسرائل) رسید.
آنجا بانویی از بزرگان شهر از الیشاع درخواست لحظه ای درنگ کرد تا در خانه وی خوراکی بخورد. و پس از آن نیز، الیشاع هنگام گذر از شهر برای خوردن غذا در آن محل می ایستاد.
آن زن روزی به شوهرش گفت:
"اینک می پندارم این مرد مسافر که پیاپی از این راه می گذرد ، مرد مقدس خدا است.
بیا تا برای وی اتاق کوچکی بر پشت بام ساخته، تخت، میز و چراغی فراهم سازیم تا هنگام گذر، جایگاه ویژه ای برای فرود داشته باشد.
روزی الیشاع در سفر به آن مکان رسیده، برای لحظه ای آرامش به اتاق روی پشت بام رفت.
12-الیشاع، خادم و دستیار خود،گحازی را چنین گفت:
"این شونمیت(بانوی شهر شونم) را نداده. هنگامی که خادم، آن زن را آواز داد، آن زن نزد وی رسید.
و سپس الیشاع به خادمش گفت:"به این بانو بگو: تو اینک ، بسیار برای ما به سختی افتاده ای . از ما چه کاری برای تو در برابر این محبتها بر می آید؟ آیا خواسته ات این است که از سوی تو پیغامی برای پادشاه یا فرمانده سپاه برده شود؟" (الیشاع برای احترام و روحانیت خودش، از سخن رودررو با وی پرهیز میکرد. وی پاسخ داد: "در میان همنوعانم به آسودگی و امنیت ساکن هستم و نیازی به یاری پادشاه و اطرافیانش ندارم و  از حضور وی در آمد.
الیشاع گفت :"پس برای او چه کاری می توان انجام داد؟" و گحازی – خادمش پاسخ داد:
"ای آقای من ، این زن ، فرزند پسری ندارد و شوهرش سالخورده است.
الیشاع گفت: "بار دیگر او را ندا کن." پس وی را آواز داد و او در پیشگاه الیشاع ایستاد.
الیشاع گفت:"سال آینده در این فصل و این روز ، دارای پسری خواهی شد." و (آن زن) گفت: "خیر، ای آقای من، ای پیامبر حد-ا به بنده کنیزت راست بگو."
(این آیه ، همانند بشارت به اوراهام و سارا)
اما آن زن باردار شده و در همان فصل سال بعد پسری به دنیا آورد، چنانکه الیشاع به آن گفته بود.
هنگامی که آن پسر بالنده شد، روزی شد که نزد پدرش که در کشتزار میان کشاورزان به درو خرمن مشغول بود ، رفت.
ناگاه به پدرش چنین گفت:"سرم! سرم بسیار درد میکند."
خادم پس از آن ، فرزند را به مادرش رسانید . او تا ظهر آن روز در آغوش و بر زانوهای مادرش بود و در همان حال درگذشت.
آن زن بر بام رفته و پیکر کودک را بر بستر مرد حد-ا نهاده، در را بست و از اتاق بیرون رفت.
22-سپس برادر شوهرش پیام فرستاد و گفت:"برای من خادمی و حماری بفرست تا بتوانم نزد مرد حد-ا الیشاع رفته و بازگردم.
شوهرش گفت:"چرا امروز می خواهی نزد او بروی؟ هم اکنون نه آغاز ماه جدید است و نه شبات!"
زن گفت: "برای خیر و خوبی خواهد بود."
(مردم آن دوره بیشتر در روش حودش یا شبات به دیدار پیامبران می رفتند.)
رویداد چنین پایان می یابد که الیشاع پس از آگاهی از آن، بر بالین کودک در گذشته رفته و به یاری نیروی شگفت انگیز روحانی اش با معجزه الهی ، روح زندگی را در پیکر بی جان طفل می دمد.
آن زن پس از بازیافتن معجزه آسای فرزند خود، بر پای الیشاع افتاده، خد-اوند قادر مطلق را سپاس و ستایش میگوید.

PDF 1  2



POWERED  BY   derakhte-zendegi.com
+1 8182310173
ارتباط روابط عمومی
بخش فنی‌
+49 1788908346
Back to content